ییلاق بهمثابه اقلیم دوم
ساکن نوشهر و نور دو اقلیم داشته: شرجی ساحل و خنکای کجور و بلده. خانهٔ ییلاقی برای ماههای گرم بود، نه برای اسکیبازی تبلیغاتی. معماریاش سبکتر و تعمیرپذیرتر از ویلای دائم بود.
مسیر مالرو و بعد جادهٔ خاکی، اندازهٔ بار را محدود میکرد. تیر چوبی و سنگ همان دره، منطقیتر از بتن آمادهٔ قائمشهر بود. هر چه حمل سختتر، جزئیات سادهتر.
آب چشمه و باغ گیلاس، جای استخر را میگرفت. حوض کوچک اگر بود، برای دام و شستشو بود. امروز استخر روباز در بلده نیمی از سال یخ یا برگ است.
فصلی بودن را نباید نقص دانست. خانهای که زمستان بسته میشود، باید طوری جزئیات شود که یخ لوله را نترکاند. پیمانکار ساحلی این بند را معمولاً جا میاندازد.
قلعه و دید دره
قلعهٔ بلده روی صخره، منطق اشراف دارد: دره، راه و باد. دیوار سنگی با حداقل بازشو، دفاع است نه زیباییشناسی اینستاگرام. حجم از زمین جدا نیست؛ ادامهٔ سنگ است.
مسیر دسترسی مارپیچ، بدن را قبل از ورود خسته میکند. این خستگی بخشی از برنامه است. ویلای بالای تپه با رمپ بتنی، همان جغرافیا را به پارکینگ تبدیل میکند.
از بارو، سقفهای سفالی روستا دیده میشد. امروز ورق رنگی و گنبد پیشساخته هم دیده میشود. افق قلعه دیگر یکدست نیست و این یکدست نبودن، خبر تغییر مالکیت است.
مرمت قلعه اگر با سیمان صاف و نورپردازی رنگی باشد، دفاع را به صحنه تبدیل میکند. بندکشی آهکی و آبرو خاموش، احترام بیشتری به سنگ دارد تا پروژکتور.
کندلوس و بافت روستا
کندلوس در کجور، با خانهٔ چوبی و موزهٔ محلی، بیش از حد عکس شده. خطر عکس این است که روستا ویترین شود و زندگی پشت ویترین بمیرد.
بافت متراکم با کوچهٔ باریک، باد را میشکند و سایه میسازد. خانهٔ نو اگر عقبنشینی ویلایی بگیرد، کوچه گشاد و بیپناه میشود. زمستان این گشادی را بیرحمانه نشان میدهد.
رنگ اخرایی گلاندود و چوب تیره، با مه صبح یکی میشوند. رنگ سفید رومی روی همان حجم، در آفتاب ظهر میزند توی چشم و شب لکهٔ دوده میگیرد.
گردشگر اتوبوسی اگر فقط جلو خانه بایستد، ساکن در را میبندد. معماری پایدار کجور یعنی جای خواب و چای برای مهمان محدود، نه هتل پانزده اتاقه وسط باغ.
شب سرد، روز آفتاب
اختلاف دمای شب و روز در بلده از ساحل تندتر است. دیوار سنگی جرم حرارتی میدهد. دیوار بلوکی ده سانتی با سنگ نما، شب یخ است و ظهر شرجی نمیشود اما خشک و بیسایه است.
بخاری هیزمی و بعد بخاری گازوئیلی، جای شومینهٔ تزئینی را داشته. دودکش باید از سقف شیبدار درست در بیاید. پیمانکار نما، دودکش را پشت سنگ قایم میکند و بعد دوده از درز میآید.
پنجره را رو به آفتاب جنوب یا درهٔ روشن بگذارید. شمال کوهستان اینجا تاریک و نمگیر است. پلان ویلای نوشهر که هر چهار طرف شیشه دارد، در بلده یعنی اتلاف.
برف روی معبر روستایی را با بیل محلی رد میکردند. جادهٔ تعریضشده با دیوار بتنی، بهمن و روانآب را به حیاط همسایه هل میدهد. جزئیات جاده، معماری روستا است.
ویلای ییلاقی علیه روستا
زمین کجور از چشم تهرانی «بکر» است. بکر در آگهی یعنی بدون نظارت. بیل مکانیکی اول درخت را برمیدارد، بعد نقشه میآید. این ترتیب را معمار برتر بارها در ییلاق دیده.
خانهٔ ییلاقی قدیمی ایوان داشت و انبار سیب. ویلای جدید سالن و بار دارد. برنامه عوض شده؛ اشکالی ندارد اگر مقیاس و مصالح همان دره را نگه دارند. اشکال از حجم چهارصد متری روی قطعهٔ دویست متری است.
برق ضعیف و آب چشمه، سقف جمعیت را میگذارند. تصفیهخانهٔ خصوصی اگر باشد، معمولاً بعد از شکایت پاییندست نصب میشود. معماری بدون فاضلاب، ویلا نیست؛ آلودگی شیب است.
کجور و بلده وقتی زنده میمانند که خانهٔ معلم و باغدار در کنار خانهٔ فصلی جا داشته باشد. اگر فقط دومی بماند، قلعه یک کارتپستال میشود بالای درهای خالی.




