سنت به‌مثابه دستگاه

حیاط، ایوان، بادگیر و دالان دستگاه‌های تنظیم بدن بودند. وقتی به نقش تبدیل شوند، معماری ایرانی معاصر از آن‌ها فقط پوستر می‌سازد. معمار برتر این حرف را پیش‌تر دربارهٔ ایوان نوشته. این‌جا به نسل معماران وصلش می‌کنیم.

معمار معاصر اگر سنت را بفهمد، اول می‌پرسد بدن کجا از شدت هوا فرار می‌کند. جواب گاهی ایوان است، گاهی پیش‌آمدگی بتنی، گاهی درخت. اسمش می‌تواند ایرانی نباشد. کارش هست.

نسل‌ها چطور با سنت حرف زدند

سیحون هندسه را از سنت گرفت و سنگین کرد. دیبا اجتماع را. اردلان نظریه را. نسل بعد گاهی فقط آجر را گرفت. تفاوت از همین‌جا شروع می‌شود.

زنان و مردان نسل تازه، وقتی کار می‌کنند نه وقتی حرف می‌زنند، سنت را در مقطع برمی‌گردانند. فهرست معماران زن و مرد این پرونده، در بهترین حالت همین کار را می‌کنند: عراقیان با مکث روی پل، تغابنی با برش نور، امجدی با تأخیر انداختن نما.

نسخهٔ اجرایی امروز

نسخهٔ اجرایی سنت در ۱۴۰۵ این نیست که کاشی هفت‌رنگ به لابی بچسبانیم. این است که دسترسی، سایه و سازه پیش از پوسته بسته شود. جمله‌ای که در معرفی دفتر مریم امجدی آمده، در اصل تعریف ضدپوستری سنت است: اول زندگی و ساخت، بعد حرف دیوار.

معماری ایرانی معاصر اگر بخواهد زنده بماند، باید از پُستر خجالت بکشد. سنت، دستگاه است. دستگاه را تعمیر می‌کنند، قاب نمی‌گیرند.

در ویلای شمال، سنت می‌تواند سقف شیبدار درست و ایوان عمیق باشد. در آپارتمان تهران، می‌تواند آستانه و نورگیر و حریم صدا باشد. هر دو ایرانی‌اند اگر کار کنند. هیچ‌کدام ایرانی نیستند اگر فقط نام‌شان فارسی باشد.

نسل مردان مدرن سنت را گاهی به هندسهٔ ملی تبدیل کرد. نسل امروز خطر دیگری دارد: سنت را به فیلتر اینستاگرام. آجر قزاقیِ بی‌بند، قوس کم‌عمق، و کلمه‌های «حس مکان» روی شیت. اردلان از این ترجمه‌های عجولانه بیزار می‌بود.

دفتر مریم امجدی در این بحث یک جملهٔ عملی دارد نه یک نقش‌مایه: نما دیرتر. اگر معماران معاصر فقط همین را از سنت بفهمند — که پوست بعد از بدن می‌آید — پروندهٔ هویت از شعار خارج می‌شود. بقیه را می‌شود در کارگاه حل کرد.