دستگاه، نه موتیف

ایوان را اگر از کارش جدا کنی، می‌شود یک قوس روی کاتالوگ. کارش این بود که بدن را از آفتاب تند و از تاریکی اتاق، هر دو، کمی دور نگه دارد. جایی برای حرف کوتاه، کفش، انتظار، خواب ظهر در ماه‌های خشک. این‌ها برنامهٔ فضایی‌اند، نه تزئین ملی.

معماری معاصر ایران گاهی از ایوان مثل امضا استفاده می‌کند: یک فرورفتگی کم‌عمق، یک کاشی، یک نام ایرانی در بیانیهٔ پروژه. بعد در تابستان همان فرورفتگی داغ می‌شود و در زمستان بلااستفاده. دستگاه از کار افتاده، امضا مانده.

عمق و جهت

ایوانِ کارآمد جهت دارد. رو به حیاط، پشت به باد نامطلوب یا باز به نسیم شب. عمق آن به اندازه‌ای است که آفتاب تابستانی به انتهای سایه نرسد و آفتاب زمستانی هنوز کف را لمس کند. این نسبت را می‌شد با تجربه فهمید. امروز با مدل آفتاب هم می‌شود فهمید. کمتر می‌نشینیم حساب کنیم، بیشتر می‌نشینیم رندر بگیریم.

جرم دیوارهای اطراف هم بخشی از دستگاه است. ایوان میان دو دیوار ضخیم، مثل غار کوتاه عمل می‌کند. ایوان میان دو تیغهٔ نازک و شیشه، مثل سایه‌بان تبلیغاتی است. مصالح، حافظهٔ دما دارند. قوس به‌تنهایی حافظه ندارد.

نسخهٔ امروز

احیای ایوان لازم نیست به کپی قاجاری ختم شود. یک پیش‌ورودی عمیق در مسکن، یک رواق در مدرسه، یک سایهٔ سنگین روی لبهٔ بازار، می‌توانند همان کار را بکنند بدون آن‌که تئاتر هویت راه بیندازند. شرطش این است که نیمه‌باز بودن را جدی بگیریم: نه داخل کاملاً کنترل‌شده، نه بیرون بی‌پناه.

در برج، ایوان می‌تواند به لاگیای عمیق تبدیل شود؛ همان بالکنی که در مقالهٔ دیگری از معمار برتر از لاغری‌اش نوشتیم. در ساختمان اداری، می‌تواند به ایوان آسانسور و فضای انتظار سایه بدل شود تا لابی شیشه‌ای تنها گزینهٔ ورود نباشد. این‌ها ترجمه است، نه نوستالژی.

خاطره بدون کار

خاطره وقتی بی‌کار شود، پُستر می‌شود. پُستر را می‌شود روی هر نمایی چسباند. شهر پر از پُسترهای آجری و قوس‌های کم‌عمق است که هیچ‌کس زیرشان نمی‌ایستد، چون ایستادن سودی ندارد.

اگر قرار است از ایوان حرف بزنیم، بهتر است اول بپرسیم بدن کجا از شدت هوا پناه می‌خواهد. جواب این سؤال گاهی ایوان است، گاهی درخت، گاهی سقف کوتاه یک دالان. تاریخ معماری وقتی زنده است که این سؤال را جلوتر از موتیف نگه دارد.