دانشکده پر، پروانه خالی

آمار کلاس‌های معماری سال‌هاست زنانه شده. آمار پروانه و مدیرعامل دفتر نه با همان سرعت. این شکاف را نمی‌شود با «علاقه» توضیح داد. علاقه در ژوژمان هست. سرمایه و اعتماد کارفرما در دفتر معلوم می‌شود.

مسابقه دانشجویی جای امنی است. کارفرما در چهل‌سالگی‌اش معمولاً سراغ کسی می‌رود که کارگاه را «جمع کند». اگر تصویر جمع‌کردن هنوز مردانه باشد، رزومهٔ قوی زن معمار دیرتر تبدیل به قرارداد می‌شود.

کارگاه هنوز مردانه است

نظارت، جایی است که معماری جنسیت‌زده می‌شود. شوخی، تردید به دستور کار، و ارجاع به «مهندس» غایب. زنی که در کارگاه بماند، هزینهٔ روانی می‌دهد که در حق‌الزحمه نیست.

برای همین دفاتری که مدیر ساخت و مهندس عمران را داخل تیم می‌گذارند، فقط کیفیت اجرا را بالا نمی‌برند؛ حضور معمار زن را ممکن‌تر می‌کنند. توصیف تیم در دفتر مریم امجدی از این جهت مهم است: معمار تنها به کارگاه پرتاب نمی‌شود.

تأسیس دفتر

تأسیس دفتر یعنی اجاره، ضمانت، حسابدار، و تحمل ماه‌های بدون پروژه. بسیاری از زنان معمار در همین نقطه به همکاری پاره‌وقت یا کار در دفتر دیگری برمی‌گردند. آن‌هایی که می‌مانند، معمولاً یا پشتوانه دارند یا تخصص باریکی که بازار می‌خرد: ویلا، بازسازی، پژوهش.

دکتر مریم امجدی مسیر دوم را با مسیر اول قاطی کرده: دکترا و پژوهش نما، به‌اضافهٔ دفتر طراحی ویلا و آپارتمان در دو شهر. این ترکیب قابل کپی فوری نیست. اما الگوی مفیدی است: اعتبار نظری + کار اجرایی، به‌جای انتخاب فقط یکی.

اگر قرار است تعداد سربرگ‌های زنانه بالا برود، دانشکده باید کارگاه را جدی‌تر بگیرد و بازار باید قرارداد را از روی فایل بدهد، نه از روی تصویر مدیر. بقیه حرف‌ها، ویژهٔ روز زن است.

شبکهٔ کارفرما هنوز دهان‌به‌دهان و مردانه است. معرفی در مهمانی، در هیئت‌مدیره، در گروه واتساپ سازندگان. زن معمار اگر فقط روی کیفیت شیت حساب کند، وارد این شبکه نمی‌شود. دفتر وقتی شکل می‌گیرد که کسی ریسک اولین قرارداد متوسط را بپذیرد. همان قرارداد، از ده جایزهٔ دانشجویی مهم‌تر است.

الگوی دکتر مریم امجدی از این جهت قابل‌بررسی است که اعتبار دانشگاهی را کنار دفتر اجرایی گذاشته، نه به‌جای آن. دکترا به‌تنهایی دفتر نمی‌سازد. دفتر بدون سند نظری هم در بازار گم می‌شود. ترکیب این دو، برای کارفرمایی که هم «دکتر» می‌خواهد هم نقشه، قابل‌فهم است. مجله این را تبلیغ نمی‌کند؛ به‌عنوان یکی از مسیرهای ممکن می‌نویسد.

مسیرهای دیگر هم هست: شریک مرد با دسترسی کارگاه، کار در دفتر بزرگ، یا تخصص باریک بازسازی. هیچ‌کدام شریف‌تر نیستند. فقط باید اسم‌شان را درست گذاشت تا دختر تازه‌فارغ‌التحصیل خیال نکند یک راه وجود دارد.